عشقالگر

دل کندن اگر آسان بود.فرهاد بجای کوه دل می کند

چه کسی به فکر دختران وطن است

به نام خدا           

چند روزی است  دردی سینه ام را آزار می دهد شبها کابوس می بینم نمیدانم باید بگوییم یا سوکوت کنم سکوتی به بلندای حیثیت دختران وطن.دیگر کسی نگران مام وطن نیست دیگر کسی به حریت و آزادگی ایرانیان فکر نمیکند دیگر کسی نیست که از نسل آینده ایران دفاع کند.از کورش هم گله دارم،آری گلایه دارم؛گله ای از مردانی که بر کرسی های اجرایی کشور تکیه زده اند.و 24 ساعته ادعای رفع مشکلات جوانان را دارند.به کجا نظر میکنید که هنوز مشکلات بزرگ و دردهای  قشر جوان کشور را ندیده اید.آیا سرانجام دختران و پسران این کشور در تحقیقات 20 ساله شما گنجانده شده و قرار است که همچنان به صورت اعداد وارقام آماری در صفحات کاغذهای بی جان بگنجند.در ماه های اخیر دیدیم که مدیران ومسولان کشور اعلام کردند که بعد از 20 سال تحقیق و بررسی به این نتیجه رسیدیم که دختران کشور در معرض خطرات اجتماعی قرار دارند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه ششم مرداد 1391ساعت   توسط عشقالگر  | 

دختر پسرنما!

من مهناز نيستم، محسن هم نيستم. من يک آدم بدبخت هستم که قرباني بي مهري روزگار شده ام و به مرحله اي رسيده ام که نه دوست دارم مهناز باشم و نه محسن. دختر ۲۶ ساله که به اتهام درگيري خياباني با تيپ پسرانه دستگير شده است در دايره اجتماعي کلانتري بانوان مشهد افزود: ۸ سال قبل مادرم بر اثر بيماري فوت کرد و من که بچه آخر خانواده هستم با پدرم تنها ماندم. دو برادر و يک خواهرم سرگرم زندگي خودشان بودند و پدرم نيز پس از گذشت يک سال با زن ديگري ازدواج کرد...........


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم تیر 1391ساعت   توسط عشقالگر  | 

دوستي خياباني و برادر کشي

مرد جوان و همسرش که براي خريد به بازار رفته بودند ساعت ۱۱صبح به خانه برگشتند اما با درهاي بسته يکي از اتاق ها مواجه شدند و زماني که از پنجره به داخل اتاق نگاه کردند با صحنه اي بسيار وحشتناک روبه رو شدند..........


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم تیر 1391ساعت   توسط عشقالگر  | 

بزنگاه رويا!

دوستي با دختر همسايه برايم دردسرساز شد و مرا به دام ارتباط خياباني انداخت و مجبور شدم تاوان سنگيني براي رهايي از آن پرداخت کنم.من تا پايان دوران دبيرستان، دانش آموزي ممتاز بودم و پيش بيني همه دبيران و معلمانم اين بود که بتوانم با کسب رتبه عالي در دانشگاه قبول بشوم......


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم تیر 1391ساعت   توسط عشقالگر  | 

سرنوشت نکبت بار!

رفيق بازي هاي سحر بالاخره دردسرساز شد و زندگي مان را نابود کرد. من از روز اول به اين زن گفتم که در رفت وآمد با دوستان مجردي و همچنين همسايه هايي که آن ها را به خوبي نمي شناسي بيشتر دقت کن و مراقب خودت باش. اما او که هيچ تعهدي نسبت به زندگي مان نداشت و اصلا احساس مسئوليت نمي کرد دنبال مسخره بازي هاي خودش رفت و خواسته هايم را لگدمال کرد. مرد جوان در دايره اجتماعي کلانتري ۲۲ مشهد افزود:...........


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم تیر 1391ساعت   توسط عشقالگر  | 

دختر شيشه اي!

من که هميشه صورتم را با سيلي سرخ نگه داشته ام تا کسي از راز زندگي ام سر در نياورد حالا سرگردان شده ام و نمي دانم چه کار کنم.پدر ۶۶ ساله در دايره اجتماعي کلانتري سناباد مشهد افزود: هر چه مي کشم از ندانم کاري هاي همسرم است. من بازنشسته هستم و پسرم چند سال قبل ازدواج کرده است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم تیر 1391ساعت   توسط عشقالگر  | 

پروانه اميد!

قصه زندگي پروانه، دخترک ۱۲ ساله اي که براي کمک به خانواده اش و فراهم کردن هزينه هاي تحصيلي خود و برادر کوچکش مجبور است کارگري کند و بازوي توانمندي براي پدر معلول و نقطه اميد و تکيه گاه مادر بيمار خود باشد را تيرماه سال گذشته در ستون در امتداد تاريکي با هم خوانديم...........


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم تیر 1391ساعت   توسط عشقالگر  | 

لانه شيطاني!

غرور و خودخواهي مرا به اين جا کشاند و اگر شوهرم بفهمد کجا و چگونه دستگير شده ام بدون هيچ عذر و بهانه اي طلاقم خواهد داد، چون او خيلي نصيحتم کرد تا دست از لج بازي بردارم و خودم را اصلاح کنم. اما افسوس که من گوش به فرمان مادرم بودم و با اشتباهاتي که مرتکب شدم خودم را بدبخت و روسياه کردم. زن ۲۶ ساله که توسط مأموران کلانتري ۳۵ مشهد به همراه چند زن و مرد جوان در يک مجلس پارتي دستگير شده است در دايره اجتماعي کلانتري گفت:........


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه نهم خرداد 1391ساعت   توسط عشقالگر  | 

طلسم غم!

پدر خدابيامرزم آدم بسيار سخت گير و خسيسي بود و حساب يک ريال از دستش در نمي رفت. او با اين که وضع مالي بسيار خوبي داشت اما من و خواهران و برادرانم را در شرايط سختي بزرگ کرد. مادر دل شکسته در دايره اجتماعي کلانتري نواب مشهد افزود:........


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه دوم خرداد 1391ساعت   توسط عشقالگر  | 

پيامک ويرانگر!

حسرت يک لبخند بر دلم مانده بود و آرزو مي کردم شريک زندگي ام يک بار از در خانه وارد شود و يک جفت جوراب يا يک شاخه گل برايم هديه بياورد. من انتظار زيادي از شوهرم نداشتم و کاملا موقعيت و شرايط او را درک مي کردم. اما خودتان بهتر مي دانيد يک زن بااحساس و عاطفه نفس مي کشد و اگر بي مهري ببيند زندگي برايش جهنم مي شود.زن ۳۸ ساله قطرات اشک را از روي گونه هايش پاک کرد و افزود: يک عمر خون دل خوردم و آبروداري کردم تااين که ۴ ماه قبل براي دخترم خواستگاري آمد و شوهرم پس از انجام تحقيقات لازم البته بدون آن که نظري از من و فرزندم بخواهد جواب بله گفت و مراسم عقدکنان دخترم برگزار شد........


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم اردیبهشت 1391ساعت   توسط عشقالگر  | 

فرار از خانه!

پسر جوان با خشونت و پرخاشگري در يکي از خيابان هاي مشهد به سوي دخترخانمي حمله ور شد و به شدت او را مورد ضرب و جرح قرار داد. گروه گشتي کلانتري نواب مشهد که در همان نزديکي بود بلافاصله وارد عمل شد و اين دختر و پسر جوان را به کلانتري انتقال داد. آن ها به دستور رئيس کلانتري، به دايره اجتماعي معرفي شدند. احمد ۲۶ ساله با لحني خشن اظهار داشت:........


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1391ساعت   توسط عشقالگر  | 

چت کردن هاي دردسرساز و تله هاي فساد در سايت هاي همسريابي!

مردي با ثبت نام در يک سايت همسريابي پس از آشنايي با چند زن و دختر جوان از آن ها کلاهبرداري ميليوني کرد. سرهنگ سيدمحسن عرفاني رئيس پليس فتا خراسان رضوي در گفت وگو با خبرنگاران اظهار داشت: جواني اهل گيلان پس از ثبت نام در يکي از سايت هاي همسريابي به بهانه ازدواج با چند زن و دختر جوان آشنا شده بود. اين فرد براي اين که زودتر زمينه ارتباط خود را با زنان و دختران فراهم آورد، هنگام ثبت نام در سايت خود را دکتر و مهندس معرفي کرده بود، اين درحالي بود که تحصيلات او زير ديپلم بود......


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391ساعت   توسط عشقالگر  | 

جوان عصبي!

حال خوبي نداشتم و فکرم حسابي درگير شده بود. آن روز همکارانم سعي مي کردند با شوخي و مزاح مرا از لاک کج خلقي دربياورند و براي همين هم هرکدام چيزي مي گفتند. اما من حوصله حرف زدن نداشتم و مدام با مرور حرف هاي تحقيرآميز همسرم به خودم مي گفتم چرا شريک زندگي ام مرا درک نمي کند و نمي فهمد که من به عنوان يک کارگر ساده بايد حساب دخل و خرج زندگي ام را داشته باشم و نمي توانم با ديگران چشم و هم چشمي کنم.......


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391ساعت   توسط عشقالگر  | 

در دام شيطان!

حالم اصلا خوب نبود و هرچه سعي کردم تا ساعت پاياني کار روي پاي خودم بايستم فايده اي نداشت.چند دقيقه اي استراحت کردم و حتي يک ليوان آب قند خوردم تا بلکه حالم بهتر شود. اما هر لحظه که مي گذشت سردردم بيشتر و بيشتر مي شد. براي همين هم مرخصي ساعتي گرفتم و از شرکت بيرون آمدم. حدود ۶ بعدازظهر بود و از شدت سردرد چشمانم مي خواست از حدقه دربيايد.....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391ساعت   توسط عشقالگر  | 

فرزند طلاق !

احساس حقارت و خود کم بيني تمام وجودم را فرا گرفته است و يک عمر با آه و گريه، حسرت زندگي دختران هم سن و سال خودم را خورده ام. من از پدر و مادرم و خانواده پدر بزرگم خيلي گلايه دارم چون آن ها سرنوشتم را به بازي گرفتند و به اين وضعيت فلاکت بار افتادم. دختر جوان در دايره اجتماعي کلانتري ۲۰ مشهد افزود:.......


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1391ساعت   توسط عشقالگر  | 

درس اخلاق!

پاسي از شب گذشته بود و ما غرق در شادي و خوشحالي پس از برگزاري جشن خاطره انگيزترين لحظات زندگي خود از تالار بيرون آمديم تا پا به خانه بخت بگذاريم و زندگي مشترکمان را آغاز کنيم. ميهمان ها، کاروان عروسي به راه انداختند و خودروي من و همسرم را با بوق هاي پي در پي همراهي مي کردند.داماد جوان افزود: پس از طي مسافتي چند تن از جوان هاي فاميل مشغول رقص و پايکوبي شدند. متاسفانه با اين عمل اشتباه آلودگي صوتي و راهبندان ايجاد شده بود .چند دقيقه اي گذشت و در اين لحظه يک خودروي سواري شخصي در کنار خيابان توقف کرد و مردي از آن پياده شد. او به طرف ما آمد و خيلي محترمانه گفت:.......


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391ساعت   توسط عشقالگر  | 

عشوه هاي دردسرساز!

نفس هايم به شماره افتاده بود و چشمانم سياهي مي رفت. پس از سال ها دوباره نگاهمان به هم گره خورد و اين ديدار ناخودآگاه مرا به ياد روزهاي جواني و دوران دانشجويي ام انداخت. نرگس خيلي پير شده بود و وقتي پاي درددل هايش نشستم از زندگي با مردي معتاد نالان بود و حرف از جدايي و طلاق مي زد. ما آن روز حدود نيم ساعت با همديگر گفت وگو کرديم و نرگس با مظلوم نمايي از من خواست کمکش کنم تا بتواند از شوهر بي مسئوليتش طلاق بگيرد. مرد جوان در ستاد مبارزه با موادمخدر خراسان رضوي افزود: با اين که خاطره خوشي از بي وفايي هاي نرگس نداشتم و از طرفي صاحب زن وبچه و زندگي آبرومندانه اي هستم اما نمي دانم چرا فريب عشوه گري هاي اين زن را خوردم و ارتباط خودم را با او ادامه دادم......


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391ساعت   توسط عشقالگر  | 

سوءاستفاده اينترنتي!

دختر جوان خيلي خودخواه و لجوج بود و حرکات و رفتار مشکوکي داشت. من که حوصله دردسر نداشتم او را از محل کارم اخراج کردم و با درج آگهي در روزنامه، تقاضاي استخدام يک کارمند آشنا به امور رايانه اي کردم اما پس از گذشت ۴ روز متوجه شدم که حساب هاي شرکت و اطلاعات حياتي محل کارم از طريق اينترنت مورد سوءاستفاده قرار گرفته است.مدير شرکت ... در پليس فتاي خراسان رضوي افزود:........


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1391ساعت   توسط عشقالگر  | 

پشيماني!

مرده شور مرا ببرند که ندانسته به نگاه جواني هوس باز دلباخته شدم و به حرف هايش اعتماد کردم. من به باوري نادرست مي خواستم مرد روياهايم را خودم پيدا کنم و مادرم را از نگراني نجات دهم اما اشتباه کردم و روسياه و شرمنده شدم.سميرا در بيان داستان تلخ زندگي اش گفت: يک روز که مي خواستم به خانه برادرم بروم به عنوان مسافر سوار خودروي سواري پرايد شدم. جوان غريبه اي که راننده اين خودرو بود با چرب زباني مرا خام کرد و مثل کساني که مغز و کله مورچه خورده اند تا مقصد حرف زد و کرايه اش را هم نگرفت. البته او شماره تلفن همراهم را گرفت تا بتواند با من در تماس باشد...........


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم اردیبهشت 1391ساعت   توسط عشقالگر  | 

عروس خيابان!

حرف خودم را بالاخره به کرسي نشاندم و به هر قيمتي که بود با ناهيد ازدواج کردم. من و دختر موردعلاقه ام عهد بسته بوديم که زندگي عاشقانه اي را آغاز کنيم. اما بعد از مراسم عقدکنان، پدر و مادرم مرا طرد کردند و گفتند پسري که با اين همه آبروريزي ازدواج کند، بچه ما نيست. در اين شرايط من به ناچار داماد سرخانه شدم و زندگي مشترک خود را با عروس روياهايم در خانه پدر همسرم شروع کردم......


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1391ساعت   توسط عشقالگر  | 

مطالب قدیمی‌تر